- آب
- ماءمن هر روز آب مینوشم. — أشرب الماء كل يوم.
- اسم شما چیست؟
- ما اسمك؟اسم شما چیست؟ اسم من تام است. — ما اسمك؟ اسمي توم.
- بزرگ
- كبيرفیل خیلی بزرگ است. — الفيل كبير جداً.
- بله
- نعمبله، من اینجا هستم. — نعم، أنا هنا.
- بودن
- يكونمیخواهم خوشحال باشم. — أريد أن أكون سعيداً.
- پدر
- أبپدر من در یک اداره کار میکند. — أبي يعمل في مكتب.
- پول
- مالمن هیچ پولی ندارم. — ليس لدي أي مال.
- چه ساعتی باز میشود؟
- متى يفتح؟چه ساعتی باز میشود؟ ساعت نه باز میشود. — متى يفتح؟ يفتح الساعة التاسعة.
- حالت چطور است؟
- كيف حالك؟حالت چطور است؟ خوبم، متشکرم. — كيف حالك؟ أنا بخير، شكراً.
- خانه
- منزلخانه من بزرگ است. — منزلي كبير.
- خستهام.
- أنا متعب.خستهام. میخواهم بخوابم. — أنا متعب. أريد أن أنام.
- خواستن
- يريدلطفاً یک فنجان چای میخواهم. — أريد كوباً من الشاي، من فضلك.
- خواندن
- يقرأمن هر شب یک کتاب میخوانم. — أقرأ كتاباً كل ليلة.
- خوردن
- يأكلمن صبحها نان میخورم. — آكل الخبز في الصباح.
- خوشحال
- سعيدمن امروز خوشحالم. — أنا سعيد اليوم.
- داشتن
- يملكمن دو خواهر دارم. — لدي أختان.
- دستشویی کجاست؟
- أين الحمام؟ببخشید، دستشویی کجاست؟ — عذراً، أين الحمام؟
- دوست
- صديقاو بهترین دوست من است. — هي صديقتي المفضلة.
- دوست داشتن
- يحبمن پیتزا را خیلی دوست دارم. — أحب البيتزا كثيراً.
- رفتن
- يذهبمن هر روز به مدرسه میروم. — أذهب إلى المدرسة كل يوم.
- روز
- يومامروز روز زیبایی است. — اليوم يوم جميل.
- زمان
- وقتساعت چند است؟ — كم الساعة؟
- زندگی کردن
- يعيشآنها در یک روستای کوچک زندگی میکنند. — يعيشون في قرية صغيرة.
- سرد
- باردآب خیلی سرد است. — الماء بارد جداً.
- سگ
- كلبمن یک سگ دارم. — لدي كلب.
- سلام
- مرحباسلام، اسم من آنا است. — مرحباً، اسمي آنا.
- سیب
- تفاحةمن هر روز صبح یک سیب میخورم. — آكل تفاحة كل صباح.
- شهر
- مدينةلندن یک شهر بسیار بزرگ است. — لندن مدينة كبيرة جداً.
- شیر
- حليببچهها هر روز شیر مینوشند. — يشرب الأطفال الحليب كل يوم.
- صبح بخیر!
- صباح الخير!صبح بخیر! حالت چطور است؟ — صباح الخير! كيف حالك؟
- صحبت کردن
- يتحدثآیا انگلیسی صحبت میکنید؟ — هل تتحدث الإنجليزية؟
- صندلی
- كرسيلطفاً روی صندلی بنشینید. — من فضلك اجلس على الكرسي.
- قیمتش چند است؟
- كم يكلف هذا؟قیمتش چند است؟ پنج یورو است. — كم يكلف هذا؟ يكلف خمسة يورو.
- کار کردن
- يعملاو در یک بیمارستان کار میکند. — تعمل في مستشفى.
- کتاب
- كتاباین کتاب جالب است. — هذا الكتاب ممتع.
- کوچک
- صغيرمن یک اتاق کوچک دارم. — لدي غرفة صغيرة.
- گربه
- قطةگربه کوچک است. — القطة صغيرة.
- گرسنهام.
- أنا جائع.گرسنهام. میتوانم کمی غذا بخورم؟ — أنا جائع. هل يمكنني الحصول على بعض الطعام؟
- گرم
- حارامروز خیلی گرم است. — الجو حار جداً اليوم.
- مادر
- أممادر من معلم است. — أمي معلمة.
- ماشین
- سيارةپدرم یک ماشین قرمز دارد. — لدى والدي سيارة حمراء.
- مدرسه
- مدرسةمدرسه نزدیک خانه من است. — المدرسة قريبة من منزلي.
- من در استانبول زندگی میکنم.
- أعيش في إسطنبول.من در استانبول زندگی میکنم. شهر بزرگی است. — أعيش في إسطنبول. إنها مدينة كبيرة.
- میتوانید به من کمک کنید؟
- هل يمكنك مساعدتي؟میتوانید به من کمک کنید؟ من گم شدهام. — هل يمكنك مساعدتي؟ أنا تائه.
- میز
- طاولةکتاب روی میز است. — الكتاب على الطاولة.
- نمیفهمم.
- لا أفهم.نمیفهمم. میتوانید تکرار کنید؟ — لا أفهم. هل يمكنك أن تكرر ذلك؟
- نه
- لانه، متشکرم. — لا، شكراً.
- نوشیدن
- يشربمن صبحها قهوه مینوشم. — أشرب القهوة في الصباح.
- نیاز داشتن
- يحتاجمن به دکتر نیاز دارم. — أحتاج إلى طبيب.
- یک قهوه میخواهم، لطفاً.
- أريد قهوة من فضلك.یک قهوه میخواهم، لطفاً. با شیر. — أريد قهوة من فضلك. مع الحليب.